تبليغاتX
baran

baran

... و حال شده ا م موجودی با آرزوهایی بزرگ...اما خسته...

... دلم پرواز می خواهد...

... دیگر کوله ام خالیست...

... دیگر صدای باران هم درمان نیست...

... باید بروم...

... جای من اینجا نیست...

... بروم آنجایی که باران از اوست...

... جایی فراسوی ابرها...

... آنجا که سنگها هم نفس می کشند...
 
 راهها به دو راهی ختم نمی شوند...

... و دستها تنها برای دستگیری دراز می شوند...

... و آغوشها تنها برای نوازش باز می شوند...

... آنجا که بوی یاس را به ارزش محبت می فروشند...

... و آنجا که مردمش می دانند... خط گندم يعنی ...
 
نيمی بردار و نيمی ببخش...

... آنجا که روح... جسم را نگه می دارد..
 
و آنجا که آبی نیست ...
 
آبی تر است...

... آنجا که دیگر نفس نیست...

... همه اش عشق است و عشق است و عشق...

...

... اما نه....

... هنوز قلم به دستانم چسبیده...

... انگار هنوز هم باران درمان است...

...

... رهگذر...دیگر چیزی از کوله ات باقی نمانده...
 
گویی پایان راهی...

... یادت باشد... در انتظار باران باشی... کفشهایت تشنه اند...

...

... یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم..
 
خاک همیشه خشک است...

... یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم...
 
ماه همیشه تاریک است...

... یادم باشد... در انتظار گندم بنشینم..
 
نان همیشه تلخ است...

... یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم..
 
زبان همیشه دروغ است...

... یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم..
 
 
بی گانه همیشه خسته است...

... یادم باشد ... در انتظار او بنشینم..
 
او همیشه هست..
 
همیشه مهربان است...

 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 10:17  توسط باران  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:55  توسط باران  | 

خدايا کفر نمي گويم

 

پريشانم

 

چه مي خواهي تو از جانم؟

 

مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي

 

خداوندا تو مسئولي

 

خداوندا تو ميداني

 

که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است!

 

چه رنجي مي کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

 

 

(دکتر علي شريعتي)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 15:29  توسط باران  | 

من نه عاشق هستم
  و نه محتاج  نگاهی که بلغزد برمن
من خودم هستم و....
   تنهایی و یک حس غریب
   که به صد عشق و هوس می ارزد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 12:0  توسط باران  | 

شـایـد آن روز که ” ســهـراب” نوشـت :

تـا شقـایق هست زنـدگـی بایـد کــرد …

خـبـری از دل پـر درد گــل یـاس نـداشــت.

بایـد اینـطـور نـوشــت :

هر گلـی هسـت …

چــه شـقــا یــق چــه گــل پـیـچــک و یــاس

تــا نیــایــدمهدی

زنـدگـی دشـــوار اســـت.
————————————-

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی…………چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن…………..خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم نه؛ ولی…………………………..برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام…………………..دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 10:18  توسط باران  | 

   آقا گمانم من شما را دوست...              
حسی غریب و آشنا را دوست...
نه نه! چه می گویم فقط این که
آیا شما یک لحظه ما را دوست ... ؟
منظور من این که شما با من...
من با شما این قصه ها را دوست...
ای وای! حرفم این نبود اما
سردم شده آب و هوا را دوست...
حس عجیب پیشتان بودن
نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...
از دور می آید صدای پا
حتی همین پا و صدا را دوست...
این بار دیگر حرف خواهم زد
آقا گمانم من شما را دوست... 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 9:51  توسط باران  | 

واي ، باران
باران
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما ،
چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربي رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران ،
باران ،
پر مرغان نگاهم را شست .
خواب روياي فراموشي هاست!
خواب را در يابم
که در آن دولت خاموشي هاست.
من شکوفايي گلهاي اميدم را در رويا ها مي بينم ،
و ندايي که به من مي گويد :
" گر چه شب تاريک است
دل قوي دار ،
سحر نزديک است"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 19:7  توسط باران  | 

آنگاه که عشق تو را میخواند به راهش گام نه!

هرچند راهی است پرنشیب....
آنگاه که عشق تو را زیر گستره بال هایش

 پناه می دهد ؛تمکین کن...

هر چند تیغ پنهانش جانکاه....

آنگاه که با تو سخن آغاز کند..

بدو ایمان آور!حتی اگر آوای او رویای شیرینت را در هم کوبد ...

مانند باد شرطه  که بوستانی را... عشق و...دیگر هیچ


 

______________________________________________________________________________________________________________________

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:43  توسط باران  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:46  توسط باران  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 16:41  توسط باران  |